حرفهای عشقولی
.
.
.
.
.
.
.
.
عاشقتم![]()
![]()

چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز…
روز میلاد…
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
تولدت مبادک بهترینممی خواهم عشق بماند و
اشک بماند و
لبخندی که هدیه ی لبهای توست
می خواهم تو باشی و
من باشم و زندگی
و زیبایی سرشاری از انعکاس ما
...می خواهیم عشق بماند....

از این به بعد قراره که شاهکارهای هنری گلی خانوم
اینجا برای اولین بار نمایش بدیم![]()
شعرهای من قشنگتر هستند یا نقاشی های گلی جون؟![]()

امشب چندتا موسیقی زیبا بهت دادم کلی خندیدم واسه همین شعر یکیش
رو اینجا بجای تولد تولد مینویسم که یادگاریش بمونه هر دفعه که دیدیش
بخونیش کلی بخندی![]()
اما قبلش بگم که خیلی دوستت دارم و خیلیم خوشحالم که توی همچین
روزی بدنیا اومدی![]()
![]()
![]()
![]()
خوور نیری که ویرانم و دووریت درب و داغانم
دری چ کی مردم ارات بورو خدات صلواتتتتت
همیش خراوو حالمان داغان بیه اعصاومان
تورا و گیس دالگد لج نکه بوروو آسمان![]()
.......................
عشق فقط عشق فاطی حبس بی ملاقاتی
و ناو مرام لاتی عرق و شراوو قاطی![]()
مه سینه سوخته دردم وگرد کس نیگردم
زخمی عشق تونم غصه نکه وگردم![]()

آخه اونهم میدونه که نفسم به نفس تو گیره
آره کار دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا باهم نذاریم این رویایی دریا بمیره

یه سال جدید با یه عالمه آرزوهای جدید در راه
توی سال گذشته کلی تجربه جدید کسب کردیم
که برای هر دوتامون مثل تموم شبهایی که چت کردیم
و همیشه مثل روزهای اول نو و تازه بود
این تجربه ها هم به همین تازگی و خوش طعمی بود
آرزوی صد سال به از این سالها رو برای همه داریم![]()
![]()

شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت
من به خود برگشتم از تو
تو شدم
آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم
با تو من هم جامه ی شب می شوم
هم طپش با گرگره تب می شوم
با تو من هم بستره گلبرگ ها
از شکفتن ها لبالب می شوم
شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت
من به خود برگشتم از تو
تو شدم
آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم
آه ، هستی جز تمنای تو نیست
آه ، لذت جز تماشای تو نیست
یک نفس دور از تو باشم ، مرده ام
زندگی جز مرگ در پای تو نیست
ولنتاینمون مبارک ریما جون

گریه نمیکنم
تنهاییم را می بوییم
سلامی دوباره میکنم به عطر جدایی
امشب به شعرهایم پایانی دوباره خواهم بخشید
پایانی ابدی تا انتهای دلتنگی
ترانه ای نو نخواهم ساخت
دگر تمامی ستارگان آسمان را
به دیدار تو نخواهم خواند
در شب هم آغوشی دو ستاره
از تو نخواهم گفت, ای زیبا...
چه زود به پایان رسید
زمزمه ات در گوشم که
ای کاش امروز اصلا تمام نمیشد
گرمای سردی دستانت را هنوز میشنوم
تکرار فشردن دستانمان را در امتداد جاده به یاد دارم
شاید هرگز تنهایی تاریک سینما را فراموش نکنم
شاید تکرار فشردن دردناکی را فراموش نکنم
امشب
سبکی انگشتم را برای اولین بار تجربه میکنم
امشب
رنگ رز صورتی را فراموش میکنم
ترس نگاهت را از دیدن سیگار فراموش میکنم
صبح کردن شبی را در کنار هم
در فاصله دو صندلی را فراموش میکنم
به تو گفتم گنجشک کوچک من باش
تا در بهار تو من درختی پر شکوفه باشم
اما افسوس...